"یا اباصالح المهدی عج"
سلام ممنون از کامنت های زیبای شما زندگي.............. زندگي تکثير ثروتي است که نامش محبت است زندگي شهد گل است زنبور زمان مي خوردش آنچه مي ماند به جا عسل خاطره هاست. زندگي آهنگي است نيمه تمام دريايي خروشان است که هيچ چيز در آن رنگ حقيقت به خود نمي گيرد مگر محبت و دوستي. زندگي گل زردي است به نام عمر آينه ی شکسته ايست به نام دل و مرواريد غلطاني است به نام اشک. زندگي تر شدن پي در پي زندگي آب تني کردن در حوضچه ی اکنون است. نشسته ام تنها بر ایوانی سرد ... آزاد و رها ! رهاتر از همیشه ... بچه که بودم

نه یک نفر دیگری .... !!
قيافه ام موقع گفتن اين حرفا خيلی سرخ شده بود
اينو خودمم می تونستم حس کنم
همونطور خشکم زده بود.
خودشو توی آينه نگاه کرد و گفت :
- می دونم که خيلی منو دوست داری ولی من هم تو رو دوست دارم ... عزيزم .
عزيزم ...
- اين يه چيز طبيعيه .. سخته ولی طبيعيه ... من فقط حقيقتو بهت گفتم .. همين .
نشستم روی صندلی و سرمو بين دو تا دستم گرفتم
گفت: خوب من باید برم
سرمو بلند کردم . وقتی صدای به هم خوردن در اومد , بلند شدم و مثل ديوونه ها خودمو رسوندم پشت پنجره
و اوون داشت خيلی آروم از کنار پنجره رد میشد و هر دو به هم نگاه می کردیم ...
دوستت دارم ...
امشب خوابم نمی بره ...
دوستت دارم عزيزم ...
خيلی دوستت دارم ...
عاشقتم مثل تو ...................

مدام دستم رااز دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم
و آرزويم بود که يکبار هم که شده تنها از خيابان زندگی رد شوم .
حالا که ديگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی ،
هر چه وسط خيابان زندگی سر به هوا می دوم ،
هيچ کس حاضر نمی شود دستم را بگيرد و
برای لحظه ای حتی مراقبم باشد .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بلاتكليفم!
مثل كتاب فراموش شده يي
رو نيمكت يه پارک سوت كور
كه باد ديوونه
نخونده ورقش مي زنه
دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



