"یا اباصالح المهدی عج"
سلام.از دلتنگی و درد دلم دوباره نوشته ایی اینجا میذارم شاید که آروم بشم. دوباره مثل شبای دیگه خوابم نمیبره.شاید این نوشته ها تسکینی برام باشه.همیشه شاید شاید... .ولی تسکینی به جز تو که درکنارم باشی،نیست. از پشت پنجره اتاقم از لابلای درختی پیر هر روز تورا می بینم که از در خانه ی من می گذری هر روز تورا می بینم. با لبی خاموش و نگاهی گویا با قدمهای سنگین به خیالی سبک بار از در خانه ی من می گذری هر روز تورا می بینم. بوی تورا دارد این خاک باران خورده و این درخت پیر.حضور تو تاییدیست برتمام این زیبایی ها و غیبت تو پایانیست برتمام خوبی ها. تنها در وسعت آسمان نگاهت پرنده را جرات پرواز هست و باد را مجال زمزمه ایی دیگر. اگر آفتاب تند بودنت هر روز برمن نمی تابید چه ملال انگیز بود تکرار این روزها و اگر ستاره ی روشن چشمت در تاریکی شبم نمی درخشید چه وحشت انگیز بود سایه های ترس و تردید و اگر داس بلند دستت علفهای بیهوده افکارم را نمی چید چه غم انگیز بود سرود ممتد ناامیدی،چه غم انگیز. اگر چشمه ی جوشان عشقت در دلم نمی جوشید،خزانی را که پشت سر گذاشتم از یاد نمی بردم و اگر شکوفه ی نگاهت درچشمم نمی شکفت بهاری راکه در پیش و رو دارم نمی دیدم. حضور تو تاییدیست برتمام زیبایی ها و غیبت تو پایانیست برتمام خوبی ها. من چه میکردم اگر تو نبودی و در کجای این دشت بزرگ پهن میکردم سفره ی دلم را. و در آغوش کدام نسیم رها میکردم اشک دلتنگیم را و بر چمنزار کدام نگاه می دوختم چشم عاشقم را. من چه میکردم اگر تو نبودی...


