"یا اباصالح المهدی عج"
سلام... تنها، خلوت و تاریکی یک اتاق... در این اتاق نشیمن، مهمانی هست... نقطه به نقطه ی این اتاق نشیمن رو که نگاه کنید، به یه جایی
از نقطه ها می رسید که شخصی به نام فریاد، که مثال خودم هست، نشیمن رو داره تجربه
می کنه... یک سوال؟!! ذهن من رو داره، پیچ می ده... هرچی می گردم، جوابی ندارم براش... بگذریم، که بعدها مشخص میشه جوابش... می خوام حرفای دنیای خودم رو بیارم روی پرده ی اتاقم... نمایش!!!! اره نمایش می خوام بذارم... تازه اسمش هست فریاد، مثال خودم... پس ببین، شاید جالب باشه!!! حتما بهم بگو، منتظر هستما!!!... از اینجا شروع می شه: که، چه کسی می آید با من فریاد کند؟... شاید صداها قصد شکستن را بخوانند!... در یک رویداد، تارها می شکنند. فضا، می بالد به آوازی که
همچون فریاد است... از محو شدن در فریاد، رویایی از پرواز را که همیشه آرزویی
بی پایان، بشمار می آید، رقم می زند... تنها و دنیایی یک رنگ را در خیال خود می بینم... باز کسی نبود با من، تا فریاد را صدا کند... انگار باید نوشت: هیچکس نخواهد بود، تا فریاد کند با من!... نه، هیچکس نبود و نبود... پایان و نقطه های همیشگی...
مطلب وبلاگ کلوب، الکی کلیک کن.
سلام... حالم خوب نیست، برام دعا کنید...
چند روزی رو نیستم،جایی که میرم اگه نت باشه،حتما سر میزنم و میام... اگه فرصتی رو داشتید، منو حتما دعا کنید، خیلی احتیاج دارم...ممنون و پایدار باشید دوستان عزیز.

