"یا اباصالح المهدی عج"
به نام خدا همه چی آرومه... تو به من دل بستی؟!! وقتی دل آدم بگیره، حرفای زیادی رو میگه... کاش دل آدما، تنگ نمی شد. مثل حال نگاه من. نگاهم بر آن نوشته ی همیشگی بر روی ......... ، شاید آرامم کند: آن که جان داد مرا عشقت بود... مطلب وبلاگ کلوب، ژاکت کلیک کن. سلام... اول از هر سخن، یک باب جای خود را دارد که باید گفت: که امیدوارم خوب باشید!... و آغاز... گاه اندیشیدن!!... بی تو بودن را برایم می نگارد... و یا حتی بوی مرگ را می چشاند. باز شاید فراتر از مرگ را... این بی تو بودن، مرگ آخر است... خبرش را کی خواهد داد؟!... جوابی که باید یافت!!... اما باید گفت که جواب، خالی(تهی) است... همه ی اندیشیدن خود را در یک نفر می بینم، گاه که شاید هر دو را به من باز گرداند... این گونه باید گفت: ميتوانی تو به من زندگاني بخشي يا بگيري از من آنچه را ميبخشي!!... آن یک نفر، خداست... دیگر با اوست که این زندگی را با تو ببخشد به من و یا بگیرد... این باب باز شده، کلمه هایی را همچنان بر زبان می آورد که این چنین برای خودم می نویسم: زندگی عشق است و عاشق بودن مقدم بر زندگی... زندگی پای بند به آرامش و خدا آرامش دهنده تر... عشق به خدا از دوران ها و دوردست ها می آید... و عشق به او، در عالمی که چراغش خورشید... و زیبایش ماه است، به اثبات می رسد... و من همچنان ازعالمی که ازآن خداست سخن میگویم... پایان را باید نوشت و چشم امید را باید به خدا داد... و همچنان باید گفت، خدانگهدار تا وقتی... نوشته شده در تاریخ 89.01.19
سلام... یک اتفاق و آمدنی دیگر... آمدم بنویسم که،که!! بنویسم که!!!... اینجوری بگم که میخوام در مورد یک
رویداد و یک اتفاق در یک
زمان، سخنی رو نشانه برم... آن رویداد، برمیگرده به: یک رویداد، در یک زمان مشخص و به پیوست
یک نشانه، بوجود آمد... رویدادی که برای همیشه به یادگار می
مونه... و به همراه یک نشانه و یا همون پیوست،
ماندگاره... و آن نشانه ایی که بوجود آمد تا زندگی
را زیباتر از آنی که
هست، برای یک مهر مادری و یک محبت پدری، رقم زند... و گذشت، تا اینکه!!... گذشت و آرام آرام، آن مهر مادری و محبت
پدری به بار نشست و یک
دختری از جنس خاک را در نغمه هایی از شادی فرشته های آسمانی، پدید آورد... و اون نشانه، چیزی جز تولد یک عشق، بیش
نبود... روز میلادت مبارک... یادم می ماند همیشه، با اینکه، با
اینکه نیستی!!!... (سکوت
باید کرد، زیر نغمه های باران آسمان دل من)... و آخر، پایدار باشی... خدانگهدار تا
وقتی... نوشته شده در تاریخ 89.01.16


