تبليغاتX
رد پای یک فریاد


رد پای یک فریاد

"یا اباصالح المهدی عج"

به نام خدا


چشمانم خسته است و نبض ذهنم افتاده. کاش یک قدم نگاهت نزدیکتر بود. خدانگهدار...


خون پیکره حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست که سرچشمه می گیرد و اگر حقیقت را بخواهید، هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است. کاروان تاریخ روان است و یاران عاشورایی سید الشهدا (ع) از سلب پدران و رحم مادرانشان پای در سیاره زمین می گذارند و در زیر خیمه هایی پشمینه و یا در خانه هایی کاهگلی بزرگ می شوند و خود را به صحرای کربلا می رسانند. (سید مرتضی آوینی)


سلام...

یا حسین بن علی (ع)

مثل همیشه یه مکث کوتاه و یک نفس عمیق...

اول از همه باید گفت، که هرچی می تونید از این روزها استفاده کنید...

معلوم نیست سال دیگه ایی باشیم یا نه!!!...

زمان، زمان پاک شدن هست...

امیدوارم که هم من و هم شما، این راه الهی رو بر قدم هامون، جریان بدیم...

خیلی زود، گذرا می کنه. حواسمون باید باشه...

آرزوهایی توی وجود آدم هست که شاید هیچ وقت فکرشو نمیکنه که برآورده بشه...

مثل خوده من...

یک سال گذشت...

چه آرزویی کردم توی این روزها...

تا چشم بهم زدم، آمد. زود تمام شد...

بگذریم...

تازگی ها، در پی یک اتفاقم...

اتفاقی که، زجرهامو تمام کنه...

گاهی از درد، نفرت می گیرم، گاهی بدتر از نفرت...

در پی این اتفاق، برای پاک شدن از خاطرات گذشته قدم بر میدارم...

آرزوی این روزای من، سیاهی شده...

تازگی ها، توی تَوهُم فرو میرم....

از درد، تَوهُمی شکل میگیره برام، که زجر آوره...

بدنبال بیرون آمدن هستم...

امیدوارم که تمام بشه. امیدوارم...........

خدانگهدار تا وقتی...

نوشته شده در تاریخ 89.09.21

نوشته شده در یکشنبه 21 آذر1389ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط ΞC.r.YΞ| |