"یا اباصالح المهدی عج"
سلام. خیال بافی... یاد خیال بافی های قبل افتادم... زمان حال که من و زمان قبل، که مایی
وجود داشت... گذشت و گذشت... یادش بخیر. کی میدونست چی میشه... مثل هزارسازه هایی بود که توی خیال، هی
ساخته و ساخته میشد... نه اصولی داشت، نه نظارتی و نه قانونی... حالا چی؟! بازم میشه خیال بافی کرد؟! میشه!!! اجازه هست خیال بافی کنم؟! اجازه؟ گفتم اجازه؟!! زمان حال مثل قبل نیست... خیال بافی ها، دیگه فرق کردن... شال و کلاه می بافم با خیالت، تا
در سرمای نبودنت یخ نبندم... اره یخ نبندم... بدون اجازه، با تو خیال بافی کردم.
معذرت... خدانگهدار...
تا حالا صدبار خوندم متن پایین رو. شمارو نمی دونم... دلم
میخواد خیلی از اتفاق ها رو بنویسم ولی نمیشه... واقعا
هم نمیشه... نامحرم ها زیاد شدن، حتی همون یک نفر... چه
مدتی هست که داره از اون روزا میگذره. باز همه نامحرم هستن برام... خدانکنه
تو ذات آدم رخنه کنه اتفاقی، چیزی... این
روزا، بدجوری سیاه و سفید شدم... هرلحظه
یک اتفاق یادم میاد. انگار سفر به زمان گذشته هست که میرم... سقوط،
پشت سقوط... گره
خورده شدم به زمان و سطح... زمان
واقعیت ها و سطح ذات آدم ها... افسوس
فقط برای یک لحظه... یک
لحظه به یک نگاه... که به کجاها میرسونه تورو... نگاه
من انگار اشتباه بود، اشتباه... دیگر
نگاه بی نگاه... مدت هاست... گاهی
تکرار میشه، شنفته هایی از قبل، بر سر زبان های نزدیک... رنج،
پشت رنج... خداحافظ...
دلم میخواد خیلی از اتفاق ها رو بنویسم، ولی... مطلب کلوب: پسرم کلیک کن... سلام. ادامه
ی قبل... چند
روز پیش نوشتم که شبیه معادلات چند مجهولی شدم. حالا اومدم بیشتر بازش کنم این
مجهول بودن رو... هرجوری
حساب می کنم، باز هم معادلاتم بهم ریخته هست... گاهی
باید سانسور و یا خفه کرد وجود رو... خسته
شدم. واقعا هم خسته شدم... از
کارم نیست، از وجود دیگران هست... چه
خاطراتی... عشقش را جا گذاشت و رفت و در دفتر خاطراتش نوشت: بالاخره امروز
شیرینی گذشت را چشیدم!! کاش آفتابی نمیشد. تاریکو
تاریک بود همه جا... خدانگهدار...
این روزها، شبیه معادلات چند مجهولی شدم... سلام. سررشته
ی واژه ها از دستم در رفته... نمی
دونم از چی و از کجا، این دفعه صحبت کنم... شما
بگید؟!!! تیک
تیک ساعت اتاق بدجوری داره ناله میکنه... ناله
ی گذشت زمان... دلم
هوای سادگی های سالیان گذشته کرده... از
دنیای حال که خیری ندیدم، حداقل گذشته دوباره یه خیری بده... نه
همون خیر گذشته هم زیاد تعریف نداره... چه
از.... بیخیال
شدم... خداحافظ...(
آدما رنگو وارنگن نه! )
سلام...


