تبليغاتX
رد پای یک فریاد - فاصله...


رد پای یک فریاد

"یا اباصالح المهدی عج"

به نام خدا...



سلام...

فاصله و فاصله ها، یکی یکی نقش می بندند...

فاصله ی میان رفتن و نرسیدن، خطی را نقاشی می کند که انسان را، زجر کشیده می نگارد...

فاصله ی بین من و او، جز مرگ برای من نیست...

سال هاست، که مثل ساقه ی گندمی که گرما خورده و خشک زده شده، می مانم...

سال هاست که این ساقه ی زجر کشیده، بدون آب، در حال گذران است...

یک اشاره مانده است تا بشکند...

فاصله، چه جدایی بین آب و ساقه انداخت...

فاصله، مرگی را آورد، که این ساقه را فقط با یک اشاره به مرگی فرو می برد که دیگر نمی توان پایه های ایستادنش را جمع کرد...

حالا به مانند آن ساقه، منتظر به یک اشاره،  که فرو بریزم از سر تا پا...

سال هاست که دارد می گذرد و غیر از فاصله چیزه دیگری بین من و آن نیامده است...

سال هاست که بغضم را نگه داشته ام تا ساقه را زنده نگه دارم...

ای کاش فاصله ایی نبود که این چنین مرگ من را، جلوی چشم هایم بیاورد هر لحظه...

درد، ناله کنان...

روبروی هر دو ایستاده ام و نوازشی دیگر نمی بینم...

دل، سخن از درد و ناله می گوید...

بغض ها به حال دلم می گریند و تکرار شدن را دوباره می آموزند...

ناله های شبانه ی دلم، در سکوتی می گریند که هیچ مرحمی ندارم برایش...

درد دوری و افتادن فاصله ها، همه ی جانم را می لرزانند...

می گریم و ناله می کنم از سر نوازشی که غیر از درد، نمی بینم...

همه ی ردپاهای یک عشق بر روی دل خاک خورده ایی هست که فقط انتظار را می شناسد...

چشم هایم دیگر، گذرها را نمی بیند...

ندیدن گذرهای رهگذران، هنوز انتظار را در من نگه داشته است...

هنوز چشم های بسته، امیدی به دیدن دارن...

جایی جز دلم، برای تو نیست...

یک قلب، میان احساسی از دوست داشتن...

همیشه یادی می ماند تا دلم، احساس را زندگی ببخشد...

سایه ها همیشه، پشت سر فاصله بودن تا پر کنند این زجر دیوانه کننده را...

گفته های همیشگی سالیان قبل، هنوز ماندگار در دلم...

گفته ها هنوز یکی یکی، به ماندن ختم می شوند...

دلتنگی ها، هنوز بهانه ی تورا می گیرند...

و آوازهایی از سر دلتنگی، می گریم هر شب...

شب هایی پر از احساس، که بهانه ها همه، فقط به خاطر تو هستند...

ردپاها، همه ماندگار و از سر فریاد های یک منتظر به نگاه می مانند...

باز فاصله ها، هستند که می آیند...

فریاد های بی انتها "Cry" نوشته شده در تاریخ 88.06.12

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط ΞC.r.YΞ| |